خداحافظ دایی

دل شکسته که مرهم نهد دگربارش؟

 بزرگیش قابل درک بود حتی در همان عالم بچگی، اما چیزی که تمام فکر مرا مشغول می‌کرد بزرگی وی نبود، شکلات‌هایی بود که همیشه موقع سر زدن به خانه ما همراه خود داشت. دیدنش مزه‌ی “تافی شکلاتی” می‌داد. برای طفل چند‌ساله‌ای که بودم آن شکلات‌ها از هر بزرگی‌ای مهم‌تر بود. ویژگی مشترک همه‌ی بزرگترها در آن دوران اوقات‌تلخی و تحویل نگرفتن بچه‌ها بود، حتی نور‌چشمی‌ها نقش صندلی‌های ماساژ امروز را بازی می‌کردند. کاریزما داشت ولی دوست داشتنی بود، رگ خواب بچه‌ها همیشه در دستانش بود، احوال تک تک بچه‌ها را  از خودشان می‌پرسید، سئوال‌های آزاردهنده دهه شصت و هفتاد را نمی‌پرسید. برایش مهم نبود که “علم بهتر است یا ثروت”، ” پدرت رو بیشتر دوست داری یا مادرت رو” و یا اینکه ” بوشهر رو بیشتر دوست داری یا شیراز؟”. همین که سالم و اهل درس و مشق بودی برایش کفایت می‌کرد.

از آن سال‌ها نزدیک به سی سال گذشته است، امروز نام او یادآور مجموعه‌ای از خاطرات گوناگون است. خاطراتی که دیگر به سئوال و شکلات ختم نمی‌شود. خاطرات من از او اگرچه اندک، اما درس‌های برای زندگی است. در امر تجارت فارغ از هر موضوعی در باب سود و زیان، به صحیح بودن پول، و حلال بودن آن اعتقادی جدی داشت. برای همه بصورت همیشگی وقت داشت و همیشه و در هر زمانی قابل اتکا و در دسترس بود. با این همه دو وجه از شخصیتش همیشه برای من دلچسپ‌تراز بقیه بود. یکی قدرت ساده‌سازی فوق‌العاده‌ای که داشت و یکی پافشاری‌اش بر اصول و مسیر درست.

هیچ‌گاه مشغول بحث فلسفی با کسی ندیدمش. جهان‌بینی دقیق و ساده‌ای داشت. چیزی را که می‌خواست به سادگی و با بهترین شیوه توضیح می‌داد و از پیچیدگی‌های نالازم گریزان بود. منطق جزو جدانشدنی شخصیتش بود، منطقی که به سادگی می‌توانست در دو جمله توضیحش دهد. یک بار موضوعی در باب کسب و کار را به مدت بیست دقیقه برایش توضیح دادم، تمامی بیست دقیقه را در سه جمله جمع‌بندی کرد و ایراد آن را به واضح‌ترین شکل بیان کرد. تبلور گفته ریاضی‌دان مشهور ویلیام اوکام بود که گفت “ساده‌ترین توضیح، معمولا درست‌ترین توضیح است”. این خصلت باعث می‌شد که به سرعت به جان مطلب برسد و پاسخی همدلانه، دقیق، صریح و پدرانه بدهد.

پافشاری عجیبی بر اصول داشت، هیچ چیز باعث نمی‌شد که از موضعی صحیح عدول کند. و بر اصول خود، با آرامشی خدشه‌ناپذیر و متانتِ ریشه‌دار، پافشاری می‌کرد. این پافشاری، نه یک لجاجت خشک، که برآمده از ژرف‌ترین لایه‌های منطق و وجدانش بود. برای او اصول، خطوط فرضی یا منع‌های قراردادی نبودند؛ بلکه ستون‌های باربرِ شخصیت و کسب‌وکارش بودند. هیچ موجی از مصلحت‌اندیشی‌های زودگذر یا ترس از زیان، نمی‌توانست این ستون‌ها را بلغزاند. این ویژگی، اعتماد را به سرمایه‌ای همیشگی در روابطش تبدیل کرده بود. همگان می‌دانستند که سخن او، عین عمل اوست و موضع‌گیریش، بر بستری از صداقت و درستیِ غیرقابل مذاکره استوار است.

آنچه امروز از آن عزیز سفرکرده به یادگار مانده‌است، تنها مجموعه‌ای از کارهای خیر و شرکت‌های پر رونق نیست. یاد علی اصغر کرمی برای من منشوری خلل ناپذیر از زندگی اصولی است. از او آموختم که بزرگی در زندگی، ساده‌کردن پیچیدگی‌ها و استواری و نلغزیدن از مسیر درست است. او با قلبی گشوده، هوش و منطق روشنی که داشت نشان داد که هم می‌توان موفق بود، هم محبوب؛ هم قاطع بود وهم مهربان. میراث واقعی او، نه در دارایی‌های مادی، که در روش و منش او جاودانه است. او به من آموخت که محکم‌ترین تکیه‌گاه‌ها، نه در بیرون، که در همان اصولی است که با وجدان و منطق درست درونی‌امان ساخته‌ایم. شیرینی‌اش مثل طعم آن تافی‌های شکلاتی در خاطرم می‌ماند، استواری‌اش در وجودم ریشه دوانده و درس‌هایش، پرتویی برای ادامه راه در مسیر پیش روست.

افسوس که از مرگ راه گریزی نیست و زاری و اندوه ما برای ایشان بی‌حاصل است، ولیک به قول حضرت سعدی:

ولیک دوست بگرید به زاری از پی دوست

اگرچه باز نگردد به گریهٔ زارش

غمی رسید به روی زمانه از تقدیر

که پشت طاقت گردون دو تا کند بارش


محمدجواد کرمی
خواهرزاده مرحوم
آذر 1404

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *