سپهسالار دلهای شکسته
غمش اینگونه بر دلها نشسته
غمی جانکاه کآتش برفروزدمیان شعلهها دلها بسوزد
بسوز ای دل که داغ لاله داریم
از این چرخ فلک صد ناله داریم
ببندید حجله غم؛ داغ داریمکه مهمان، پادشاه کاخ داریم
ز شیراز و ز دشتستان و دشتی
میان هر دلی محبوب گشتی
علی اصغر کجایی تا ببینی
ز یاران و عزیزان؛ خوشهچینی
غمت داغی نهاده بر دل ما
شده خاموش اکنون محفل ما
ببین بابا؛ که هرگز باورش نیست
عزیز و مهربان و یاورش نیست
ببین عابد که گشته بیبرادر
تو بودی بهر او چون یار و یاور
برادرها همه در غم نشستند
ز مرگت قفل دلها را شکستند
سپهرت را ببین در خون نشسته
ز داغ مرگ تو قلبش شکسته
ز چشمانش رخ زیبا نشان است
که ستار بوسه غم بر لبان است
دلا خون گریه کن از بهر ستار
که از مرگ پدر گردیدهاست زار
به هرجا بنگریم جای تو خالیست
بدون تو ببین ما را چه حالیست
ببین گیسو پریشان گشته خواهر
خدا رحمت کند بیچاره مادر
همه گویند که باباییست دختر
ولی گویم که لالاییاست دختر
لالا لالا؛ بابا جانم کجایی
چرا رفتی زدی ساز جدایی
لالا لالا؛ علیاصغر نظر کن
فقط یکبار دیگر تو گذر کن
لالا لالا؛ ببین ما را که تنها
نشستیم در میان سیل غمها
لالا لالا؛ پدر چشم انتظار است
دل یاران ز مرگت بی قرار است.
این سروده به یاد عزیز از دست رفتهمان و به احترام خاطراتی که هرگز از دلها نمیرود؛ تقدیم میگردد.
با احترام
عبدالله کرمی
پسرعموی داغدار (متوفقی]