خداحافظ دایی

بهار از خانه‌ام رفت

شعر خاقان کرمی شاعر بنام دشتی از زبان پدر مرحوم علی اصغر کرمی:

علی اصغر بهار از خانه ام رفت
گلستانا هزار از خانه ام رفت

پرستوی دلم چله نشین شد
گل صد نوبهار از خانه ام رفت

پس از دریا واکبر رفت اصغر
همه دار و ندار از خانه ام رفت

پسر ای حاتم دوران دشتی
به کف آن زرنگار از خانه ام رفت

مظفر منتظر در راه کنعان
دوچشم انتظار از خانه ام رفت

دریغا یوسفین مصر جانم
دوصد باغ انار از خانه ام رفت

خمارین نرگس عذرای وامق
گل چشم خمار از خانه ام رفت

نشسته بر تن شبدیز رهوار
ز ارمن شهسوار از خانه ام رفت

ستون بیستونم بی ستون شد
دگر فرهاد پار از خانه ام رفت

پس از تو هرگل لبخند خشکید
چرا شهد کنار از خانه ام رفت

دگر هر گز نبارد ابر احسان
نوای چشمه سار از خانه ام رفت

الا ای آفتاب بخشش و جود
که بخشش بیشمار از خانه ام رفت

یک آذر زدی آتش به جانم
و هر لیل و نهار از خانه ام رفت

نگار مست سرمستان دشتی
دفت و چنگ و سه تار از خانه ام رفت

رها از شست جانم شصت و پنجی
فلک دور مدار از خانه ام رفت

ورق از شعر خاقان پر زخون شد
و هر شور وشعار از خانه ام رفت

خاقان کرمی

سوم آبان ۱۴۰۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *